نویسندگی استعداد نیست | روز پنجم چالش ۲۱روزۀ تولید محتوا

چهارشنبه/ ۲۴ آذر

امروز که پست جدیدم را منتشر کردم محدثه نقل قولی از استاد داستان‌نویسی‌اش گفت که راجع به موضوع شخصیت‌پردازی بود. اینکه باید شخصیت را در طول داستان بشناسیم و نه اینکه لیست‌وار مشخصاتش را بریزیم وسط کاغذ و تمام. به یاد چند روز پیش افتادم که برخی نویسندگان کم‌لطف فانتزی از این می‌گفتند که مفتخرند، هیچ آموزشی در حوزه نویسندگی ندیده‌اند!

امیدوارم این حرفشان به این معنا نباشد که حتی یک کتاب هم راجع به نویسندگی نخوانده‌اند یا مطالب آموزشی رایگان فضای مجازی را سبک-سنگین نکرده‌اند. چون اگر اینطور باشد جداً باید به حال وضعیت نویسندگی گریست. البته تمام قد پای این ادعا ایستاده‌ام که هرکسی لیاقت آموزش دادن را ندارد. ولی وقتی کسی باد به غبغب بیاندازد که: من چنان خفنم! که بدون یک کلمه یادگرفتن از دیگران جوری می‌نویسم که همه میخ به کاغذ می‌شوند، با نهایت سرعت ممکن باید از او دور شد. از او و تمام کسانی که نوشته‌هایش را می‌خوانند و به‌به و چه‌چه راه می‌اندازند( که معمولا شامل جمعیت اندکی می‌شوند).

چنین کسی را فقط به یک نام می‌شناسم: بی‌سواد خوش‌باور!

این افتخار نیست که کسی دنبال آموزش نباشد و بگوید ندانسته خوانم. قضیه مثل همان آدمک لاغر و نزاری است که چیپس به بغل، مسابقات وزنه‌بردای را می‌بیند و می‌گوید: هه! منم می‌تونم. همۀ درای رب‌ گوجه و تُن‌ ماهی رو من توی این خونه باز می‌کنم. این که چیزی نیست. چی فکر کردن اینا؟ اینهمه وقت صرف ورزش میکنن! یا بی‌کارن یا دوست‌دارن جیب مربیا رو الکی پر کنن!

نویسنده نوجوانی می‌گفت: من هیچوقت قبل از نوشتن کتاب نمی‌خونم چون نمی‌خوام نوشته‌هام شبیه هیچکس بشه. من می‌خوام منحصربه‌فرد باشم(!!!!)

برایش در دل آرزوی موفقیت کردم و امیدوار بودم به راه راست هدایت شود. گرچه نوجوانی‌ست و سری پر باد و ادعاهایی که خندۀ مرغ پخته را در می‌آورد.

یک لحظه بیایید این جنبه را درنظر بگیریم که شاید دلیل کم اهمیت شدن فانتزی در کشور ما و ناشناخته ماندنش همین باشد! متن‌ها و داستان‌های آب‌دوغ‌خیاری که نویسندگانش در اوج کم‌سوادی می‌بالند که به هیپشکل آموزش ندیده‌اند و حتی یک کتاب از همینگوی یا آلن‌پو نخوانده‌اند و داستان‌هایشان مورد تحسین عمه و خاله و دخترعموهایشان است و به او گفته‌اند ذاتاً نویسنده است!! از نظر من اگر نویسنده‌ای همت کند و اوج توانمندی‌اش را به کار بگیرد تا فقط یک داستان کوتاه مثل آلن‌پو، اصلاً دقیقا با همان نوع روایت، بنویسد، آن وقت می‌توان به او گفت امیدی به پیشرفتش هست.

اگر شخصی بتواند داستان‌های نیل گیمن را بازنویسی کند، بدون خرده گرفتن از کارش برایش کف می‌زنم.

کاش یاد بگیریم معنای استعداد این نیست که بدون آموزش دیدن قادر به‌ انجام کاری باشیم. پرتاب‌کردن خودمان از روی صخره هیچ افتخاری ندارد. استعداد این است که در حین سقوط صحنۀ خارق‌العاده‌ای از خودمان نشان بدهیم و در پایان به زیبایی فرود بیاییم.

این کاری است که رنج و تمرین و مداومت می‌طلبد.

استعداد داشتن در کاری تنها به معنای سریع‌تر شدن این فرآیند است.

یک پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *