سهشنبه/ ۷دی
امروز اولین جلسه ورکشاپ ژانرنویسی راس ساعت ۱۸ برگزار شد. من و محدثه ظریفیان این ورکشاپ را اجرا میکنیم. این اولین تجربۀ ما از برگزاری یک کلاس بود که با موفقیت دلچسبی همراه شد. در این ورکشاپ طی چهار یا پنج جلسه، میخواهیم بیشتر با ادبیات ژانری آشنا شویم و در کنار هم چندین داستان در این حوزه بنویسیم و در رسانههای خود منتشر کنیم.
قبل از شروع کلاس اضطراب و تشویشی باورنکردنی گرفته بودم. اما وقتی شروع کردم همه چیز دلپذیر بود و با وجود بلایای طبیعی و غیرطبیعی که سرم آمد، توانستم صحبتهایم را ادامه بدهم و این تجربهای شد که تا همیشه به نیکی از آن یاد خواهم کرد.
هر دهنفر عضو ورکشاپ حاضر بودند و در کنار هم اوقات خوبی را گذراندیم.
یکی از موضوعاتی که در این جلسه راجع به آن صحبت کردیم، تعریف ادبیات ژانری، جریان اصلی و ادبیات فاخر بود. بخش کوتاهی از تعریف هرکدام را در ادامه به صورت خلاصه آوردهام.
ادبیات ژانری: به گونهای داستانها گفته میشود که پیرنگ و شیوۀ روایت در آنها مهمتر از خود شخصیتهاست. ژانر به داستانهایی گفته میشود که قبل از خواندهشدن حتی از روی اسم داستان میتوانیم راجع به فضای داستان و کلیت آن نظر بدهیم. نمونههایی مثل ژانر تاریخی، جنایی، معمایی، کارآگاهی، عاشفانه، فانتزی، غلمی تخیلی، درام از این دسته هستند.
ادبیات فاخر: به داستانهایی که در آن نویسنده تلاش دارد به جای اهمیت دادن به اصل داستان، جلوۀ بیشتری به شیوۀ نگاش، زیباییهای ادبی و درونمایه داستان بدهد و توجه خواننده را به این سمت ببرد. در این داستانها شخصیتپردازی قدرتمند است چون نویسنده اهداف و پند و اندرزها را در قالب رفتارهای شخصیت و واکنش او نسبت به اطراف میگنجاند. ادبیات فاخر شاید طرفداران کمتر یا تخصصیتری داشته باشد. معمولا نویسندههای این داستانها علاقه دارند درمسابقات ادبی شرکت کنند تا اثر آنها نقد و بررسی شود تا لایههای فلسفی و ایدئولوژیکی آن نمایان شود.
ادبیات جریان اصلی: همانطور که خوانندههایی بدون درنظر گرفتن طبقهبندیهای ادبی، کتاب را صرفا به جهت لذت بردن یا مفید بودنش میخوانند، نویسندههایی را هم داریم که بدون درنظر گرفتن این طبقه بندی (درشروع کار) ابتدا داستان خود را مینویسند و مهم نیست دیگران چه دستهای را برای اثرشان انتخاب میکنند. هدف نویسنده برطرف کردن انتظارات طرفداران حوزۀ ادبی خاصی نیست. این دسته از داستانها همانقدر که عضو دو دسته معرفی شده قبلی هستند، از ویژگیهای مهم این دستهها دوری میکنند. قواعد ژانری بودن را میشکند و در عین حال زیباییهای ادبی در آنها ملاک نیست. در واقع میتوان گفت شکلی از ادبیات که ممکن است ژانری یا فاخر باشد ولی چون مخاطبهایی بیشتر از دسته اصلی خود پیدا کرده و بیشتر شناخته شده، وارد جریان اصلی میشود. این داستانها ممکن است فروش بسیار بالایی داشته باشند یا اینکه اصلا دیده نشوند.
از این تعریفها که بگذریم، در حین توضیح دادن این دستهبندیها به مثالی رسیدم که به سوال بزرگ خودم جواب میداد:
آیا شاهنامه فردوسی یک داستان ادبی است؟ یا میتوان متعلق به ژانر فانتزی دانست؟
شاهنامه یک حماسه است و حماسه زیردستهای از ادبیات فاخر محسوب میشود که میتواند مکاتب ادبی مختلف را در بر بگیرد.
میتوان داستانهایی مثل شاهنامه را فانتزیسازی کرد. مثل آثار آقای آرمان آرین. ولی به خودی خودش یک داستان ادبی محسوب میشود.
یک دلیل خیلی واضح را در ادعای نویسندهاش فردوسی میتوان یافت که گفته:
بسی رنج بردم در این سال سی عجم زنده کردم بدین پارسی
پی افکدم از نظم کاخی بلند که از باد و باران نیابد گزند
بناهای آباد گردد خراب ز باران و از تابش آفتاب
اگر شما همنظر با من هستید یا نظر مخالفی دارید خوشحال میشوم نظرتان را برای من کامنت کنید تا در کنار هم بیشتر یاد بگیریم.