افسانۀ آماده بودن

ما همیشه فکر می‌کنیم قبل از اقدام برای هر کاری باید آماده شد.

چیزی مثل لباس پوشیدن، آرایش کردن، عطر و ادکلن زدن و در آیینه قربان‌صدقۀ خود رفتن. در این صورت فکر می‌کنیم می‌توانیم آن کار را بهتر انجام بدهیم و نتیجۀ نهایی رضایت‌بخش خواهد بود.

اما گاهی اوقات نتیجه کاملاٌ برعکس می‌شود!

افسانه‌ای هست به نام «نیاز به آماده بودن» که بسیاری وقت‌ها باعث ایجاد توهمی می‌شود از این دست:

شاید هنوز وقتش نیست.

باید اتفاقی بیوفتد تا بدانم باید آماده شوم.

باید زمان کافی داشته باشیم.

باید اول خوب مطالعه کنم و عالم دهر شوم بعد شروع کنم.

سال بعد آمادگی‌ام بیشتر می‌شود.

این افسانۀ موهوم و تلۀ ذهنی معمولاً سراغ افرادی می‌آید که می‌خواهند کارجدیدی را شروع کنند و هیچ تصوری از اینکه کار مدنظر چطور و چقدر زمان نیاز دارد تا انجام شود، ندارند. یا در لبۀ وقوع تحولی در زندگی‌شان ایستاده اند.

این کار می‌تواند نوشتن باشد، یا شرکت در یک همایش یا جلسۀ کاری، مصاحبه، مطالعه، آزمون و …

چیزی که باید بدانیم این است که «آماده شدن» فرق دارد با کاری نکردن، به افق خیره شدن، منتظر شگون تکرر عددی در ساعت شدن، یا اضطراب و ارتعاش گرفتن و افکار موهوم پوچ از احتمالات ممکن و ناممکن آینده به سر وارد کردن.

یک ورزشکار قبل از شروع وزرش برای آماده شدن نرمش می‌کند. تا بدنش را گرم کند.

یک رانندۀ مسابقۀ رالی قبل از شروع مسابقه رانندگی می‌کند. تا خودش و ماشینش گرم شوند.

یک نویسنده قبل از نوشتن داستان یا مقاله یا یک کار جدی، تا می‌تواند قلم‌فرسایی و کیبوردکوبی می‌کند. تا دستش به کلمات گرم شوند.

یک نوازنده قبل از اجرای کنسرت، آرپژ می‌نوازد. (تکرار پی‌درپی نُت‌های ساز برای تمرین)

پس اگر فکر می‌کنیم نیاز داریم قبل از کاری برایش آماده شویم بهتر است با یک مرحله قبل‌تر از آن، خودمان را گرم کنیم. باید تمرین کرد. باید پیش رفت. باید خودمان را در آن قالب ببینیم تا بفهمیم باید چطور شروع کنیم و چطور به پایان برسانیم.

نه اینکه بنشینیم، تصور کنیم که وقتی رسیدیم به نقطه شروع باید چه‌کار کرد.

رویابافی کاری را آسان نمی‌کند باید تمام قد خود را در داستان وارد کرد…

شاید هم من اشتباه می‌کنم!

شما چه فکر می‌کنید؟

6 پاسخ

  1. با شروع کردن که انسان قدم بر میداره برای آماده شدن در غیر اینصورت آن شروع کردن فقط در ذهن میمونه و فقط در ذهن اجرا میشه و هیچ وقت عملی نمیشه. مطلبتون عالی بود

    1. درود
      دقیقا همینطوره. چقدر خوب گفتید👍
      گاهی ما تو همون توهم شروع کردنه می‌مونیم و دیگه حتی انرژی برای شروع واقعی نداریم.
      گاهی هم بدتر از اون میشه. می‌ترسیم چیزی که تو ذهنمون ساختیم از آب درنیاد.
      ممنون از همراهیتون بانو🌷

  2. درود مبینای عزیز در این گونه موارد من داستان کسی رو به یاد میاروم که میخاد شنا رو یاد بگیره ، قطعا داشتن یک سری وسایل، لباس مخصوص، عینک و… ممکنه بهمون در یادگیری شنا کمک کنه اما تازمانی که توی آب نریم نمی تونیم شناگر خوبی بشیم

    1. بله دقیقا. چه بسا درگیر اون ادوات شنا بشیم و یادمون بره باید بپریم تو آب تا این ابزارها به کار بیاد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *